درباره نویسنده
محمد جواد صفاریان
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • محمد جواد صفاریان
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • قدم ها
  • خبر
  • رنگ مرگ
  • سهراب در اداره
  • غزل عاشقانه
  • رباعیات و دو بیتی های طنز
  • رباعیات عاشقانه
  • رباعیات طنز دانشگاهی :
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • بهمن ٩٠
  • دی ٩٠
دوستان من
  • عليرضا رضايي (شنگول آباد)
  • عليرضا رضايي | شعر قزويني
  • علي شوش
  • ياسر قنبرلو
  • خالو راشد
  • آرش فرهنگ
  • اشك شيرين
  • آرش پور عليزاده
  • ملك محمدي
  • امين شفيعي
  • خليل شفيعي
  • محمد حسين صفاريان
  • محسن گل كار
  • مهوش شفيعي
  • محسن زارعي
  • محمد حسین نعمتی
  • محمد علي بهمني
  • علي رضا قزوه
  • علی رضا حاتمی
  • ايمان عباس پي
  • مريم حقيقت
  • آواز بال هاي غزل
  • كريمي كلايه
  • اشك شيرين
  • عبدالجبار كاكايي
  • شعله آواز
  • بديع
  • مهدي فرجي
  • بانوي بي حرم | حميد جمالي
  • محمد رضا تركي
  • رضا رفيع
  • علی احسان فریدونی
  • فرشته خدابنده
  • شهر آشوب
  • ميلاد عرفان پور
  • گلچين
  • سایه سار شیدایی
  • عكس هاي با كيفيت
  • شمس كلايه
  • محمد حسين نعمتي
  • خروس بي محل
  • جامع المزخرفات فيلسوف قزويني
  • رهروان شهيد مصطفي احمدي روشن
  • آمنه نقدی پور
  • عشق - آباد |عليرضا رضايي|
  • سپهر عمو زاده
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



شاید برای همیشه
محمد جواد صفاریان
قدم ها
نویسنده: محمد جواد صفاریان - ۱۳٩٠/۱۱/٢٥

1)

دوباره یاد قدم های پارک افتادم

به یاد دوره ی خوبی که حرف ، حرف تو بود

دوباره یاد غزل ها و شعر هایی که ...

تمام ِ "واژه"  وجودش برای صرف تو بود

 

چه قدر این ور و آن ور زدم نفهمیدی

چه خواب  ها که برایت ندیده بودم و تو

چه قدر عکس تو را من کشیدم از ته قلب

چه قدر خنده برایت کشیده بودم و تو

 

چه خوب قصه سر هم نموده بودی تو

به حرف های تو بسیار گوش می کردم

چه خوب ذهن و خیالم ربوده بودی تو

و درد های تو را من به دوش می کردم

 

چه خاطرات قشنگی برای من بودند

که ذوق های پُـرم  را اجاره می کردی

و خنده های عمیقی که با تو می کردم

 و  تو به جنبش لبها نظاره می کردی

 

دلم اگر چه برای‌ ِ خودم نمی سوزد

ولی برای نگاهی که لحظه لحظه تو را ...

ولی برای امیدی که ساده باور کرد

دوگانگی ِ تو  و  این دروغ محض ِ تو را

 

به حرف های تو بسیار گوش می کردم

چه خوب قصه سر ِ هم نموده بودی تو

و درد های تو را من به دوش می کردم

چه خوب ذهن و خیالم ربوده بودی تو

 

--------------------------------------------

2)

شعر اومد و عاشقی رو معمولی کرد

خرج اومد و فکر و ذکر مو پولی کرد

اون قدر برای زندگی چونه زدیم

مرگ اومد و زندگی رو هاپولی کرد

--------------------------------------

3)

من رفتم و" نـــوش دارو"  آوردم

او رفت بدون اینکه برگردم

راحت تر از آنچه فکر می کردی

راحت تر از آنچه فکر می کردم

----------------------------------

4)

او آمده بــــود  تا که پیری بکند

با وضع زمانه سرد سیری بکند

انگار که او آمده بود اینجا از

افکار نپخته گرد گیری بکند

---------------------------------

5)

عاشق که شدم  عشق به من می خندید

این سعی به حاصل نشدن می خندید

یک عمر گذشت و موسم ِ دیدارش

مرگ آمده بود و دائما می خندید

----------------------------------

به نظر شما کدام یک قوی تر و کدام ضعیف تر بود ؟

نظرات ()



خبر
نویسنده: محمد جواد صفاریان - ۱۳٩٠/۱۱/۱۳

 

 

 

 

بعد از  شنگول آباد  دیروز (دوازده بهمن)  آقای رضایی  عشق آباد 

نظرات ()



رنگ مرگ
نویسنده: محمد جواد صفاریان - ۱۳٩٠/۱٠/٢٦

 

 

نگاه و اضطراب و ترس و رنگ مرگ

صدای جیغ و ترمز و ضربه  ی سخت

نگاه ِ عابرین مات ِ خیره  و ...

صدای آمبولانس و اشک و خون لخت

 

خبر دوباره تلخ وسخت و تلخ بود

ربان دوباره   گوشه ی قاب نشست

صدای آیه ی الیه راجعون ...

تمام بند بند استخوان | گسست

 

 

وَ پارچه ی سیاه و نام آن کسی

که هست و بوده او وجود و هستی ات

وَ بغض آن کسی که گوش او پر از

صدای ضجه ها ،‌  ندای تسلیت

 

 

و فصل ِ سرد و زرد بی حضور او

شبیه خشکی و چروک برگـــ  بـــود

و دائما کنار عکس و خاک او

شبیه زندگی کنار مرگـــ   بـــــود

 

کفن به خاک و تن به رخت خیس خود

و زنده ها به مشکی و نبود او

و زندگی دوباره جای عادت است

و - زندگی - ادامه - بی وجود او

 

و دلخوشی او برای چند سال

فقط همین غروب پنج شنبه ها

سکوت مطلق و سلام و درد دل

و لحظه های خوب پنج شنبه ها

.

.

.

نظرات ()



سهراب در اداره
نویسنده: محمد جواد صفاریان - ۱۳٩٠/۱٠/٢٦

سهراب در اداره  نیشخند

 

مانده تا کار تو انجام شود

مانده تا خسته شود این همه کاغذ بازی

نا تمام است امضا

زیر سعی است خلاصی تو از این همه فکر

و شروع خوشی از یک نفس تازه ی مغز

 

مانده تا هدیه شود این همه کاغذ به هدف های تــو  طفل !

تا که نقاشی و قایق بشود

تا که ما را برسانند به دنیای شما

تا که ما  را  برهانند از این دغدغه ها

و چرا متن ثقیلی ب تـَــه و قعر ترازو ببرد این همه ذوق

 

پوشه هایی پر ِ اسناد و مدارک از من

داخل ساختمانی که پر از آدم هست

در پی خط خطی ام

 

خط خطی ای که طلب می کند او دست کسی شاخص را

من که با سخت ترین قصه ی این ساختمان ساخته ام

من که با سرد ترین گفته ی این ساختمان یخ نزدم

 

ولی این بار -- خــــــــــدا -- خسته شدم

 

بهتر آن است که برخیزم

سنگ را بردارم

شیشه ی عمر هدر  رفته  در این ساختمان را بزنم

 

 

 

نظرات ()



غزل عاشقانه
نویسنده: محمد جواد صفاریان - ۱۳٩٠/۱٠/۱۳

 

لطفا تو انتخاب عنوان وبلاگ کمکم کنید

 با رایانه خودم میام شعرام هست

اما یک عده گفتن به جای شعرات علامت سواله

نمی دوونم مشکل از کجاست

  غزل 

 

 

چشم در چشم من انداخت و راحت رد شد

چشم من محو همان پلک که او می زد شد

سالها منتظر دیدن این لحظه شدم

این همه حوصله ها سوخت و آری بد شد

نشدم سست در ایمان ِخودم  ، می دانم

که در ایمان ِ به من سست که نه ، مرتد شد

چهره اش باز به تصویر خیالم آید

و شدم خسته از آن چهره و این آمد شد

همتم رفت که بیدار کند جولانش

ولی انگار که بیدار نمی خواهد شد

نتوانست که توجیه کند تدبیرم

چشم در چشم من انداخت و راحت رد شد

 


نظرات ()



رباعیات و دو بیتی های طنز
نویسنده: محمد جواد صفاریان - ۱۳٩٠/۱٠/۱۱

رباعیات طنز

 

خدایا فکر ما را نیک کردی

لباس زشت ما را شیک کردی

نمی دانم گناه این شکم چیست

که هرچه خورده بودم خیک کردی

 

نمادین  دل گرو دارد ولی من !

چه بی مهری به تو دارد ولی من

نفهمیدم چرا در چنگ اویی

آهان  حق وتو دارد ولی من

 

 ای حضرت عزرائیل من را ول کن

جان تو  و  میکائیل من را ول کن

اصلا چرا اینجایی ؟ چرا ایرانی ؟

بابا برو اسرائیل ! من را ول کن

 

هر قدر مرا زنی کبودم بکنی

از بودن ِ من مرا نبودم بکنی

من ترک نمی کنم که او آمد و گفت

من آمده ام که باز دودم بکنی

 

ممنون از اصلاح خالو راشد گرامی

نظرات ()



رباعیات عاشقانه
نویسنده: محمد جواد صفاریان - ۱۳٩٠/۱٠/۱۱

رباعیات عاشقانه

 

 

 

 

من مُستبد و حسود عاشق بودم

یک عمر ! ولی چه سود ؟ عاشق بودم

من می روم اما تو بدان حد اقل

من با همه ی وجود عاشق بودم

 

تقدیم به آرشی که لاهیجان است

هر چند همیشه این دلم از سنگ است

اما به خدا دلم برایت تنگ است

ایکاش که زود تر بیایی پیشم

"سهراب" برای "نوش دارو" لنگ است

 

با چه سختی و با چه دلسردی

ای جدایی چه قدر نامردی

و هنوز از فراق می نالد

دل فردی که هست با فردی

 

نمی گویم دلم آنجاست اما

من اینجا و تو آنجا خواست اما

همیشه رنج ها تقصیر ما نیست

نبود ازما ببین ! بر ماست اما

نظرات ()



رباعیات طنز دانشگاهی :
نویسنده: محمد جواد صفاریان - ۱۳٩٠/۱٠/۱۱


ما را چه به دانش و چه به دانشگاه

این وصله نمی خورد به جمعی آگاه

ما آمده ایم برای امر خیری

که جور شود  به زودی ان شاالله

 

استاد چه مهربان و چه پرخاشی

گر نمره دهد ترک کنم اوباشی

او نمره اگر نداد با دسته کلید

بر خودروی شیک او کشم نقاشی

 

خیام به من گفت : چو مستی خوش باش

با ماه رخی اگر نشستی خوش باش

در ترجمه رباعیش باید گفت :

دانشگه آزاد چو هستی خوش باش

 

این جا همه مانتوهایشان کوتاه است

هر روز مدل های نویی در راه است

هم هست کت و شلواری و هم هست اسپرت

اینجا شوِ مـُــد نیــــــست ! دانشگاه است

 

این ناله ممتدم میاد از تو

این استرس حدس زدم میاد از تو

عمری تو گرفتی وقت من رو ای درس!

اَه اَه  چه قده بدم میاد از تو

 

با تشکر از اصلاح  آقای کاشانی و آقای عالی پیام

نظرات ()