شعر شماره 1

رویاست مرا ، کاش که رویا باشم

هر قدر به دنیاست ، به دنیا باشم

تنها که شوم ، خاطر ِ او پیش من است

ایکاش که من همیشه تنها باشم

 

 

 شعر شماره 2

از خویش نشانـ ـی ندهد  - می بینی ؟

با این همه خوبی شده بد - می بینی ؟

یک جرعه حیای او مرا کافی بود

این نیز دریغ می کند - می بینی ؟

 

شعر شماره 3

امّید تو از خدا ز بس می گیرم

با یاد تو از هوا نفس می گیرم

یک دوره ی بسیار کنارم بودی

یک روز تو را دوباره پس می گیرم

 

شعر شماره 4

هم حجب و حیا از خودش آویخته است

هم با نفسش ، مهر در آمیخته است

ایکاش ندیده بود اینگونه مرا

آری نگهش مرا به هم ریخته است

 

شعر شماره 5

هی رفت قدم زد - که بگوید یا نه

هی چید و به هم زد - که بگوید یا نه

مشغول به فکر و منطق و سنجش بود

تا عشق رقم زد - که بگوید یا نه

 

 

شعر شماره 6

از دیدن رویش شده بودم مایوس

در فکر فرو ، در نگرانی محبوس

امروز خلاصه چهر ه اش را دیدم

از لطف خدا و ایستگاه اتوبوس

 

 

 

 

محمد جواد صفاریان بهمن 92