رباعیات عاشقانه

 

 

 

 

من مُستبد و حسود عاشق بودم

یک عمر ! ولی چه سود ؟ عاشق بودم

من می روم اما تو بدان حد اقل

من با همه ی وجود عاشق بودم

 

 

هر چند همیشه این دلم از سنگ است

اما به خدا دلم برایت تنگ است

ایکاش که زود تر بیایی پیشم

"سهراب" برای "نوش دارو" لنگ است

 

با چه سختی و با چه دلسردی

ای جدایی چه قدر نامردی

و هنوز از فراق می نالد

دل فردی که هست با فردی

 

نمی گویم دلم آنجاست اما

من اینجا و تو آنجا خواست اما

همیشه رنج ها تقصیر ما نیست

نبود ازما ببین ! بر ماست اما

 

دیگر رباعیات عاشقانه (کلیک کنید)