سهراب در اداره  نیشخند

 

مانده تا کار تو انجام شود

مانده تا خسته شود این همه کاغذ بازی

نا تمام است امضا

زیر سعی است خلاصی تو از این همه فکر

و شروع خوشی از یک نفس تازه ی مغز

 

مانده تا هدیه شود این همه کاغذ به هدف های تــو  طفل !

تا که نقاشی و قایق بشود

تا که ما را برسانند به دنیای شما

تا که ما  را  برهانند از این دغدغه ها

و چرا متن ثقیلی ب تـَــه و قعر ترازو ببرد این همه ذوق

 

پوشه هایی پر ِ اسناد و مدارک از من

داخل ساختمانی که پر از آدم هست

در پی خط خطی ام

 

خط خطی ای که طلب می کند او دست کسی شاخص را

من که با سخت ترین قصه ی این ساختمان ساخته ام

من که با سرد ترین گفته ی این ساختمان یخ نزدم

 

ولی این بار -- خــــــــــدا -- خسته شدم

 

بهتر آن است که برخیزم

سنگ را بردارم

شیشه ی عمر هدر  رفته  در این ساختمان را بزنم