نگاه و اضطراب و ترس و رنگ مرگ

صدای جیغ و ترمز و ضربه  ی سخت

نگاه ِ عابرین مات ِ خیره  و ...

صدای آمبولانس و اشک و خون لخت

 

خبر دوباره تلخ وسخت و تلخ بود

ربان دوباره   گوشه ی قاب نشست

صدای آیه ی الیه راجعون ...

تمام بند بند استخوان | گسست

 

 

وَ پارچه ی سیاه و نام آن کسی

که هست و بوده او وجود و هستی ات

وَ بغض آن کسی که گوش او پر از

صدای ضجه ها ،‌  ندای تسلیت

 

 

و فصل ِ سرد و زرد بی حضور او

شبیه خشکی و چروک برگـــ  بـــود

و دائما کنار عکس و خاک او

شبیه زندگی کنار مرگـــ   بـــــود

 

کفن به خاک و تن به رخت خیس خود

و زنده ها به مشکی و نبود او

و زندگی دوباره جای عادت است

و - زندگی - ادامه - بی وجود او

 

و دلخوشی او برای چند سال

فقط همین غروب پنج شنبه ها

سکوت مطلق و سلام و درد دل

و لحظه های خوب پنج شنبه ها

.

.

.