غزل عاشقانه

 

  غزل 

 

 

چشم در چشم من انداخت و راحت رد شد

چشم من محو همان پلک که او می زد شد

سالها منتظر دیدن این لحظه شدم

این همه حوصله ها سوخت و آری بد شد

نشدم سست در ایمان ِخودم  ، می دانم

که در ایمان ِ به من سست که نه ، مرتد شد

چهره اش باز به تصویر خیالم آید

و شدم خسته از آن چهره و این آمد شد

همتم رفت که بیدار کند جولانش

ولی انگار که بیدار نمی خواهد شد

نتوانست که توجیه کند تدبیرم

چشم در چشم من انداخت و راحت رد شد

 


/ 38 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
احمدي زاده

زيبا بود

خروس بی محل

با سلام خیلی لذت بردم ضمنا در خصوص اسم وبلاگ هم بد نیست بگذارید " نون والقلم " تا هم با لوگوی وبلاگ همخوانی داشته باشد و هم با محتویات وبلاگ . موفق و کامیاب باشید

موسوی

سلام جناب صفاریان عزیز و ممنون بابت حضور پرمهرت در وبلاگ بنده . شما رو به لینکهام اضافه کردم اگه قابل بودیم شما هم لطف کن ممنون

اينانلو

چرا واژه ي استاد را از جلوي عليرضا رضايي برداشتيد ؟

سیداحمدمغربی

سلام دوست خوبم/ممنون از نظر لطف قبلی و قلبیتون/به نظرم با توجه به پشت زمینه وبلاگتون اسمشو بزارید دو قطره حرف حساب...!!مانا باشید شاعر/همواره در آنات منتظرتان می مانم

موسی میرزاده

سلام دوست خوبم باسروده های جدیدی آماده پذیرایی ازشماهستم ،منتظرنظرهای سازنده ت میمونم. یاعلی

محسن عاصی

. از دختر همسایه هم معصوم تر داریم؟! با پنجره ، بی پنجره ، عمری ست دیواریم - فمینیسم علیه فمینیسم نگاهی به مجموعه ی شعر « یک بحث فمینیستی قبل از پختن سیب زمینی ها » اثر فاطمه اختصاری - شیوه انتشار شعر - فیلیپ پولمن را بسیاری با سه گانه ی نیروی اهریمنی اش» به خاطر می آورند - چند دکلمه و لینک دانلود - نشریه الکترونیکی « فرشته های کاغذی » و یک شعر جدید سهم 25 ام این ماه است به رسم هر ماه به روزم و منتظر شما http://pasmand.blogfa.com/ .

یوسف

سلام ممنون از لطفتون سپاس گزارم وب بسیار عالی و آموزنده ای دارین تبریک میگم من قزوین رو خیلی دوس دارم دوستای هم خدمتی زیادی هم تو قزوین دارم سال گذشته هم بزرگ داشت میر عماد بود که امدم به دیدن محل بر گذاری نمایشگاه هیچ وقت یادم نمیره قدر خودتونو بدونید [لبخند]

محمد رضا موسوي

بسيار شعر قشنگي بود