رنگ مرگ

 

 

نگاه و اضطراب و ترس و رنگ مرگ

صدای جیغ و ترمز و ضربه  ی سخت

نگاه ِ عابرین مات ِ خیره  و ...

صدای آمبولانس و اشک و خون لخت

 

خبر دوباره تلخ وسخت و تلخ بود

ربان دوباره   گوشه ی قاب نشست

صدای آیه ی الیه راجعون ...

تمام بند بند استخوان | گسست

 

 

وَ پارچه ی سیاه و نام آن کسی

که هست و بوده او وجود و هستی ات

وَ بغض آن کسی که گوش او پر از

صدای ضجه ها ،‌  ندای تسلیت

 

 

و فصل ِ سرد و زرد بی حضور او

شبیه خشکی و چروک برگـــ  بـــود

و دائما کنار عکس و خاک او

شبیه زندگی کنار مرگـــ   بـــــود

 

کفن به خاک و تن به رخت خیس خود

و زنده ها به مشکی و نبود او

و زندگی دوباره جای عادت است

و - زندگی - ادامه - بی وجود او

 

و دلخوشی او برای چند سال

فقط همین غروب پنج شنبه ها

سکوت مطلق و سلام و درد دل

و لحظه های خوب پنج شنبه ها

.

.

.

/ 89 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضايي

سلام طبق سفارش شما آن شعر را گذاشتم[گل]

م

سلام دوست خوبم شعر زیباتون را خواندم و لذت بردشما را دعوت به خوانش و نقد ونظر در مورد یک غزل ئ=و یک دوبیتی پیوسته می نمایم م

رضايي

قبول دارم زندگي بي عشق معنا نداره. لازم نيست آدم حتما دوست دختر و...داشته باشه .بلكه عشق يه زاويه ديده. يه پنجره به دنياي وحشي كه باون ميشه زيبايي هارو هم ديد.اگه عشق نباشه هيچ شعرو هنر خوبي هم آفريده نميشه.

موسی میرزاده

سلام دل مرده مادر، دل من برگ کم آورد خاک بر سر ،دل من برگ کم آورد هی تو دست این زمونه بُر خورد دست آخر ، دل من برگ کم آورد

یه دوست...

لینک های خیلی جالب و زیبایی بودند.[گل]

میرزا

سلام علیکم درباره مطلب نقل شده از قول خانم کاندولیزا رایس در وبلاگ این جانب، منبع مطلب مذکور در ادامه همان مطلب قرار داده شد. لطفا ملاحظه بفرمائید. با تشکر

علي شاه دوست

نظرم براي پست قدم ها ثبت نميشه اولي از همه زيباتر بود هر چند انتخاب بهترين سخت بود

مصطفی خلیلی

پسر خیلی خوبه....!!!